الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

24

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

سلامة بن وقش ( برادر رضاعى كعب ) و حارث بن أوس و ابو عبس بن جبر بودند ، گرد هم آمدند و نزد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله رفتند و گفتند : ما او را به قتل مىرسانيم و شما اجازه دهيد كه حيله‌گرى كنيم و او را فريب دهيم ؛ زيرا چاره‌اى جز اين نداريم . « 1 » آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : هر چه در نظرتان رسيد ، بگوييد و شما در اين زمينه مجاز هستيد . « 2 » ( 1 ) آنها قبل از اين كه به سوى كعب بروند ، برادر رضاعىاش سلكان بن سلامة ، ابو نائلة را كه شاعر بود ، نزد او فرستادند . سلكان پيش او كه در ميان جمعى از اقوام و هم‌كيشان خود نشسته بود رفت و مىخواست كه كعب را طورى آماده سازد كه اگر يارانش به صورت مسلح به سوى او آمدند ، از آنها فرار نكند . براى همين گفت : كارى پيش آمده و نيازمند توشه‌ايم . كعب گفت : نزديك‌تر بيا و حاجت خود را بگو . آنها مدتى با هم صحبت كردند و مقدارى مشاعره نمودند تا اين كه كعب گفت : گويى دوست مىدارى كه اين افراد كه دور ما نشسته‌اند ، برخيزند و بروند ؟ آن افراد وقتى كه اين را شنيدند ، برخاستند و رفتند . ابو نائله گفت : من دوست نداشتم كه اين افراد بعضى از صحبت‌هاى ما را بشنوند و به ما گمان بد كنند . ورود پيامبر به مدينه به منزلهء بلايى بود كه بر ما نازل شد . او باعث دشمنى عرب با ما و شعله‌ور شدن جنگ‌ها و ناامن شدن راه‌ها گرديد و بسيارى از جان‌ها و خانواده‌ها را ضايع گردانيد ! ( 2 ) كعب گفت : من پسر أشرف هستم ! به خدا قسم - اى پسر سلامه - من پيش از اين به تو مىگفتم كه اين چنين خواهد شد ! ابو نائله گفت : عده‌اى از ياران من هم هستند كه با من هم‌عقيده‌اند و ما آمده‌ايم كه از تو مقدارى غذا و خرما بخريم و تو هم بايد كه با ما مدارا كنى و چيزى كه تو آن را قبول داشته باشى را پيش تو به رهن مىگذاريم . ( 3 ) كعب گفت : اى ابو نائله ، به خدا كه دوست نداشتم تو را اين گونه فقير و بيچاره ببينم ، در حالى كه تو عزيزترين افراد نزد من هستى . . . حال چه چيزى را مىخواهيد به رهن بگذاريد ؛ زنان و فرزندانتان را ؟ « 3 » ابو نائله گفت : گويى كه مىخواهى ما را رسوا كنى و آبروى ما را ببرى ! ولى بدان كه ما اسلحه‌هايى را به رهن مىگذاريم كه تو راضى مىشوى . كعب گفت : درست است ، سلاح چيز خوبى براى وفاى به عهد است . و آن‌گاه شب آينده را براى ديدار معين كردند .

--> ( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 187 . ( 2 ) . ابن هشام ، ج 3 ، ص 58 . ( 3 ) . از اين سخن فهميده مىشود كه گرو گذاشتن زن و فرزند در ميان آنها امر متعارفى بوده و زشت و منكر شمرده نمىشده است .